کاش می
توانستم توی این وبلاگ با خط خودم بنویسم...با قلم...مثل آدمیزاد
این خط
ماشینی بی شعور را دوست ندارم
این
"بی شعور" فحش نیست ها...وصف است...یعنی موجودی که هیچ چیز حالی اش نیست...
بالاخره لابد
یک سری داشته که خدا هم به قلم قسم خورده نه به کی بورد!
یک جاهایی
نرم و کمرنگ می نویسم...برای دل خودم...با نستعلیق...انگار که می خواهم پرواز
کنم...نجیب...روان...آرام..
حرف رسمی
و اتو کشیده ای اگر باشد، با نسخ برایت تعریف می کنم
گاهی هم
ممکن است مشفقانه سرت داد بکشم...با ثلث...اگر خیال کنم حواست به حرف هایم نیست
اگرهم
عشقم کشید سر کارت بگذارم و چیزی بگویم که تو یک کلمه اش را هم نفهمی و درعین حال
برای اینکه کم نیاوری هی سرت را تکان بدهی و بگویی احسنت...خب معلوم است دیگر...شکسته
می نویسم!
بر روی ما
ز دیده چه گویم چه ها رود
بر
بــاد اگـر رود سر مــــا زان هـوا رود
اما
نه...این روزها اصلن حوصله ی نوشتن ندارم...حتا با قلم
این روز
ها بیشتر دلم یک دوست می خواهد
یک دوست
که نانوشته هایم را بخواند